به همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو عشق و روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست می دونم
خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون
تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو
به خدا گفتم به سختی....
اگه گفتم برو خوبم
واسه این بود که میدیدم
داری اب میشی میمیری
اینو از همه شنیدم...
تو که تنها نمی مونی
من تنها رو دعا کن
خاطراتم و نگه دار
اما دستامو رها کن...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 11:39 توسط shabnam
|


اگه حتی بین ما
فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن
اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز
ای تو هم گریه ی من
گریه هم فاصله بود
گریه ی اخر ما
اخر بازی عشق
ختم این قائله بود
حدس گر گرفتنت
در تنور هر نفس
غم نه اما کم که نیست
هم شب تازه ی تو
ترکش پر تیر عشق
سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز
طرحی از من بر صلیب
روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق
با همین طرح حقیر
در حریق تن بسوز
پلک تو فاصله ی
دست و کاغذ و غزل
من و عاشقانه بود
رستن از پیله ی خواب
ای کلید قفل شعر
خواب شاعرانه بود
از ته چاه سکوت
تا بلندای صدا
یار ما بودی عزیز
در تمام طول راه
با من عاشق ترین
هم صدا بودی عزیز
حدس رو گردان شدن
از من و از راه ما
باور بی یاوری
روز انکار نفس
روز میلاد تو بود
مرگ این خوش باوری
تو بگو غیبت دست
غیبت هر چه نفس
بین ما فاصله نیست
غیبت اخر تو
کوچ مرغان صدا
ختم این قائله نیست
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:12 توسط shabnam
|

![]()
شب
با گلوی خونین
خوانده ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد.......
![]()
از دریچه
با دل خسته
لب بسته
نگاه سرد
صبح دم
بیرون
نگاهی:
در مه الوده هوای خیس غم اور
پاره پاره رشته های نقره در تسبیح گوهر....
در اجاق باد آن افسرده دل آذر
کاندک کاندک برگ های بیشه های سبز را بی شعله می سوزد.......
من در این جا مانده ام خاموش
بر جا ایستاده
سرد
جاده خالی
زیر باران!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 1:40 توسط shabnam
|

![]()
من بهارم
تو زمین
من زمینم
تو درخت
من درختم
تو بهار
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا تاقم میکنه
تو بزرگی مث شب
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مث شب
خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو
تازه وقتی بره مهتاب و هنوز
شب تنها باید
راه دوری رو بره ته دم دروازه ی روز
مث شب گود و بزرگی مث شب
تازه روزم که بیاد
تو تمیزی مث شبنم مث صبح
تو مث مخمل ابری
مث بوی علفی
مث برفایی تو
تازه ابم که بشن برفا و عریون بشه کوه
مث اون قله ی مغرور بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی.....
احمد شاملو
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:59 توسط shabnam
|

![]()
عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه اهوی دونده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه ابی اما کشنده است
من میمیرم از این اب مسموم
قلب عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 20:2 توسط shabnam
|

در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است بیا ای روشن روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است
بیا بنگر به غمگین و غریبانه
در این سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها
و این نیلوفر ابی و این تالاب مهتابی
شب افتاده است و من تنها و تاریکم
و در ایوان و تالاب من دیریست
در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و ان نیلوفر ابی
بیا ای مهربان با من
بیا ای یاد مهتابی
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:49 توسط shabnam
|

وووواای
امروز امتحانام تموم شد
اخ جون.....![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 22:34 توسط shabnam
|


+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:2 توسط shabnam
|


قاصدک هان ! چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك! هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
قاصدک ......!!!!
+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 21:59 توسط shabnam
|

غافل از عبور ثانیه ها مانده در امتداد یک جاده خسته از این ترنم وحشت آرزوها به باد او داده لحظه ها سرد و تاریکی آسمانی همیشه بارانی انتهای ظلمت این راه قصری ازجنس ویرانی یک دریچه حتی نیست رو به سوی یک مهتاب این منم همیشه ای تنها مثل نیلوفر مرداب 
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 14:36 توسط shabnam
|
